تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
320
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
ابو فضيل « 1 » تو دروغ مىگوئى . » ابو بكر در پاسخ گفت : « اى دشمن خدا تو دروغگوترى ! » پس گفت : « من با تو پيمان بندم اگر روميان تا سه سال بر ايرانيان غالب آمدند تو ده شتر جوان به من بدهى و اگر ايرانيان بر روميان پيروز شدند من ده شتر جوان به تو بدهم . » پس ابو بكر پيش پيغمبر رفت و اين سخن با او بگفت . پيغمبر فرمود : « من چنين نگفتم ، بضع از سه تانه باشد ؛ بر شرط بيفزاى و زمان پيمان را درازتر كن . » ابو بكر بيرون شد و پيش ابىّ رفت . ابىّ گفت : « شايد پشيمان شده باشى ؟ » ابو بكر گفت : « نه ، من بر شرط مىافزايم و زمان را درازتر مىكنم ؛ شرط بر صد شتر جوان باشد تا 9 سال . » ابىّ گفت : « چنين كنم . » قاسم ما را از حسين و او از حجّاج و او از ابو بكر و او از عكرمه روايت كرد : در ايران زنى بود كه همهء فرزندان او شاهان و گردان بودند . خسرو آن زن را بخواند و گفت : « مىخواهم سپاهى به جنگ روميان بفرستم و يكى از پسران تو را بر آن سپاه بگمارم . بگو تا كدامين از ايشان را بر اين كار بگمارم . » آن زن گفت : « يكى از پسران من ، به فلان نام ، از روباه نيرنگبازتر و از چرخ باحذرتر است ؛ ديگرى به نام فرّخان ، از سر نيزه تيزتر است و ديگرى ، به نام شهربراز ، از فلان و فلان بردبارتر است ؛ هركدام را خواهى برگير « 2 » . » خسرو گفت : « من آن بردبار را مىگمارم » و شهربراز را بگماشت . شهربراز با ايرانيان روى به جنگ روميان نهاد و بر ايشان پيروز شد و كشتار كرد و شهرهاى ايشان را ويران ساخت و درختان زيتون ايشان را ببريد . ابو بكر گويد « 3 » : چون اين داستان را به عطاء خراسانى « 4 » گفتم از من پرسيد : « سرزمين شام را ديدهاى ؟ »
--> ( 1 ) - ابو فضيل از كنيههاى ابو بكر بوده است . ( 2 ) - در اينجا عقيدهء عربها دربارهء فرماندهان ايرانى ديده مىشود . برادر بودن اين سه فرمانده عقيدهء عاميانه است و همچنين است طرز مشورت بىتكلّف پادشاه با مادر ايشان . به فرق نادرست ميان فرّخان و شهربراز توجّه كنيد . نام برادر اوّلى فراموش شده است و همچنين است مشبّه به در سوّمى و اين خود دليل دقّت روايت است كه جاى چيزهاى فراموششده را از پيش خود پر نمىكند . ( 3 ) - متوفى در 9 - 778 م . ( 4 ) - متوفّى در 3 - 752 م .